![]() |
نام همهی شعرهای ماکمک به سایتجستجو در سایتسخن ما: وبلاگتازهترین شعرها
هم اکنون 0 کاربر و 2 میهمان انلاین هستند.
|
شعرهای شنبه، ۷روبروی آب راکد عریانم. شعرهای شنبه، ۶نامت تنها بادی بود که بر لبهای خودکشی میوزید. شعرهای شنبه، ۵دیواریاست روبروی چشمانم. زنا و نور، ذرهبینی را کنار تقوا خیال کن، آبها را خیال کن مویهی براق، حقیقت مقعر: آهای شمایان، همه، این ترانه را به یاد آرید شعرهای شنبه، ۴حیوانی که میگرید، زنی که دلش آبیاست سرگیجه، سکون است. چنین است نور ایام پیری، و آنگاه شعرهای شنبه، ۳عفونت از اندوه عظیمتر است. پرندهی چرک آهسته سر میرسد و به جامی پر از سایه درمیآید. و عروق خاکستر، بر فراز بقایای سیماب و اشک میگسترد. ذرهبین، دروغ را افشا میکند اما نورش از مغاک میآید. دربرابر قرنیههای سوخته، ریسمانهای سکوت آویزاناند. آنگاه، نایپدایی، دل را فسرده میکند. شعرهای شنبه، ۲حیوان گریان، سایهی مادرت را میلیسد، حالا در هراسی و ناگاه، دقت، سرمستات میکند. همان زخم ناسور نامرئی زیر پنجره: چاقوتیزکن سر رسیدهاست. موسیقی محدودیتها را میشنوی و حیوانات گریان را میبینی که نزدیک میشوند. شعرهای شنبه، ۱صورتم در دستهای مجسمهی کور میجوشد. شعر سپاستنم در خانه است و دلم به سفر می رود برای النور که با خدا حرف می زندصدای خدا به رنگ قهوهای است معبد سیب |