![]() |
نام همهی شعرهای ماکمک به سایتجستجو در سایتسخن ما: وبلاگتازهترین شعرها
هم اکنون 0 کاربر و 4 میهمان انلاین هستند.
|
ساحل دالماسیما از عروسيها سخن میگويیم شعرشما آنجا میايستيد کابوسهای شبانهپيشکش خواهم کرد، چشمانم را برگی از ماه مارسريزش برگی را از تقويم شنيدم انسان جنوبیآرمان هنر عروج انسان است. طبعا كسانی كه جوامع بشری را خرافه پرست و زبون میخواهند تا گاو شيرده باقی بماند آرمان خواهی را «جهتگيری سياسی» وانمود میكنند و هنر آرمانخواه را «هنر آلوده به سياست» میخوانند. اينان كه اگر چه مدح خودشان را نه آلودگی به سياست بلكه «ستايش حقيقت» به حساب میآورند، در همان حال برآنند كه هنر را جز خلق زيبائي حتا تا فراسوهای «زيبائی محض» وظيفهئی نيست. من هواخواه آن گونه هنر نيستم و هر چند هميشه اتفاق میافتد كه در برابر پردهئي نقاشی تجريدی يا قطعهئی «شعر محض فاقد هدف» از ته دل به مهارت و خلاقيت آفرينندهاش درود بفرستم، بیگمان از اين كه چرا فريادی چنين رسا تنها به نمايش قدرت حنجره پرداخته و كسانی چون من نيازمند به همدردی را در برابر خود از ياد برده است دريغ خوردهام. سكوت آب هنرمندی كه میتواند با گردش و چرخش جادوئی قلمش چيزی بگويد كه ما مردم فريب خورندهی چپاول و قربانی شوندهئی كه بیهيچ تعارف «انسان جنوبی»مان میخوانند به حقايقی پي بريم: هنرمندی كه میتواند از طريق هنرش به ما مردمی كه در انتقال از امروز به فردای خود حركتی در جهت فروتر شدن میكنيم و متاسفانه از اين حركت نيز توهمی تقديری داريم آگاهی بدهد، چرا بايد امكانی چنين شريف و والا را دست كم بگيرد؟ آخر نه مگر خود او هم قطرهئی از همين اقيانوس است؟ به قولي: «هنرمند اين روزگار همچون هنرمند دوران امپراتوری رم جائی بر سكوهای گرداگرد ميدان ننشسته است كه خواه از سر همدردی و خواه از سر خصومت و خواه به مثابه يكی تماشاچی بی طرف، صحنهی دريده شدن فريب خوردگان را نقش كند. هنرمند روزگار ما بر هيچ سكوئی ايمن نيست، در هيچ ميدانی ناظر مصون از تعرض قضايا نيست. او خود میتواند در هر لحظه هم شير باشد هم قربانی، زيرا در اين روزگار همه چيزی گوش به فرمان جبر بیاحساس و ترحمیست كه سراسر جهان پهناور ميدان كوچك تاخت و تاز اوست و گنهكار و بیگناه و هواخواه و بیطرف نمیشناسد. پاسخخدا آسایشآسايش ازآن ِكار است آواز- «ما |