قالب وردپرس درنا توس
خانه | بایگانی نویسنده و مترجم: فرشته وزیری نسب (صفحه 3)

بایگانی نویسنده و مترجم: فرشته وزیری نسب

نوعی فقدان

با هم استفاده کردیم: فصل ها، کتاب ها و موسیقی کلید ها، فنجان ها، سبد نان ملحفه ها و یک تختخواب جهیزیه یی از واژه ها و اشاره ها آورده شد ،به کار برده شد، تمام شد نظمی خانگی رعایت شد. گفته شد، انجام داده شد و همیشه فقط به اشاره دستی زمستان در سپتت وینی و در تابستان عاشق …

ادامه‌ی مطلب

فرو بریز قلب من

فرو بریز قلب من از شاخه زمان فرو بریزید ای برگها از شاخه های سرما زده که زمانی آفتاب را در آغوش می کشیدند فرو بریزید، چون اشک هایی که فرو می ریزید از چشمانی فراخ شده پریشان میشود هنوز زلف در باد پیرامون پیشانی آفتاب سوخته خدای دشت زیر پیرهن می فشرد هنوز مشت زخم های بازرا پس سخت …

ادامه‌ی مطلب

بیگانگی

در درختان دیگر درختی نمی بینم و بر شاخه ها برگی که آنها را از بادحفظ کند میوه ها شیرین اما بی مهرند حتا سیرنمی کنند چه خواهد شد؟ جنگل می گریزد از مقابل چشمها یم پرندگان دهان از آواز میبندند بر گوشهایم هیچ علفزاری نمیشود بسترم من تشنه زمانم و از آن سیرم چه خواهد شد؟ شبها بر کوه …

ادامه‌ی مطلب

آوازحزین طبقه‌ی متوسط

نمی توان شکایتی داشت کاری داریم لقمه نانی سیریم. علف رشد می کند درآمد ملی هم ناخن ها هم گذشته هم. خیابان ها خالی اند و معاملات عالی آژیر ها خفه و همه چیز درحال گذر. مرده ها وصیت هایشان را نوشته اند باران فروکش کرده جنگی اعلام نشده شتابی هم برای آن نیست. ما علف می خوریم در آمد …

ادامه‌ی مطلب

تبلیغات

اما به کجا می رویم؟ “نگران نباش، نگران نباش” وقتی که تاریک شود وقتی که سرد؟ “نگران نباش” اما “با موسیقی” چه باید کرد؟ ” خوش باش و با موسیقی” و اندیشه کردن؟ ” خوش باش” و در مقابله با پایان؟ “با موسیقی” به کجا ببریم “بهترین” پرسش هامان را و هراس همه ی سالها را؟ “به رویا شویی، نگران …

ادامه‌ی مطلب

ناگفتنی ها گفتن

چون اورفئوس می نوازم مرگ را بر سیم های زندگی و در زیبایی زمین و چشمانت ، که آسمان را در خود دارد جز ناگفتنی نمی توانم گفت از یاد مبرکه تو هم درآن صبحدم زمانی که خیس بود هنوز بسترت از شبنم و خوابیده بود میخکی بر قلبت یکباره رودی دیدی سیاه که از کنارت می گذشت سیمهای سکوت …

ادامه‌ی مطلب

بلاروس(۱)

حتی مادرانمان نمی‌دانند که ما چطور به دنیا آمدیم چطور پاهایشان را باز کردیم و به این دنیا خزیدیم آن‌طور که از ویرانه‌های بعد از بمباران بیرون می‌خزی نمی‌توانیم بگوییم کدام مان دختر و کدام پسر است ما کثافت بلعیدیم، به خیال اینکه نان است و آینده‌مان بند بازی است بر روی نخ نازکی از افق که با سرعتی بالا …

ادامه‌ی مطلب

من عمودی‌ام

اما ترجیح می‌دادم افقی باشم من نه درختی‌ام که ریشه‌هایم در خاک باشد و آنقدر مواد معدنی و عشق مادری بمکد که هر فروردین به رنگ برگی در آید نه زیبایی بستر باغی‌ام که آه‌ها را به خود بکشم یا در نقش و نگاری ظاهر شوم غافل از اینکه بزودی پرپر خواهم شد درخت در مقایسه با من جاودان است …

ادامه‌ی مطلب

عاشقانه‌ی دختر دیوانه

چشم‌هایم را می بندم و تمام جهان مرده بر زمین می‌افتد پلک می‌گشایم و همه چیز دوباره زاده می‌شود (فکر می‌کنم تو را در ذهنم ساخته بودم) ستارگان در جامه‌های سرخ و آبی والس می‌رقصند و سیاهی مطلق به درون می‌تازد چشمانم را می‌بندم و تمام جهان مرده بر زمین می‌افتد خواب دیدم مرا جادو کرده به رختخواب می‌بردی ماه‌زده …

ادامه‌ی مطلب

حقوق خاص

  ممنوع است که اشخاص را آتش زد ممنوع است اشخاصی را آتش زد که اجازه اقامت قانونی دارند ممنوع است اشخاصی را آتش زد که مقررات را رعایت می‌کنند و اچازه اقامت قانونی دارند ممنوع است اشخاصی را آتش زد که احتمال نمی‌رود که تمامیت و امنیت جمهوری فدرال آلمان را به خطر اندازند ممنوع است اشخاص را آتش …

ادامه‌ی مطلب

آن دیگری

آن دیگری می خندد غصه‌هایش را دارد چهره مرا با پوست و مویم زیر آسمان نگاه می‌دارد کلمات را از دهان من بیرون می‌ریزد پول دارد و ترس و گذرنامه می‌ستیزد و دوست می‌دارد آشفته می‌شود و بیقرار اما من نه من آن دیگری‌ام که نه میخندد نه چهره‌ای زیر آسمان دارد نه کلمه‌ای در دهان آن‌که با من و …

ادامه‌ی مطلب

ناپدید شدگان

برای نلی زاکس   زمین نبود که آنها را بلعید، هوا بود آیا؟ به سان شن‌ها بی‌شمار بودند اما شن نشدند بلکه هیچ شدند و فراموش دسته دسته و اغلب دست در دست به سان دقایق، به شماره بیش از ما اما نه یادمانی، نه ثبت شده در جایی نه بر خاک نشانشان خواندنی بلکه ناپدید با نام‌ها و قاشق‌ها …

ادامه‌ی مطلب

معنا شناسی

هنوز سنگ را سنگ ننامیده‌ام که سنگ دومی پشتش پدیدار می‌شود شفاف و شبح گونه به سان سایۀ روشن خودش سبک و غلط انداز بر می‌دارمش بر او می‌آسایم پرتابش می‌کنم از آن من است و در مقابلم بی‌دفاع با سنگم آنچه می‌کنم که می‌خواهم اما این سنگ وزن ندارد. آن دیگری سنگین است آن اولی که گوش به فرمان …

ادامه‌ی مطلب

هنگ کنگ ۱۹۹۷

بناهای این شهر را دیده اید؟ بندبازانی بیسواد بر داربست هایی نیی که تا آسمان بالا میروند ارزانترین جین ها را خریده اید؟ در گرانترین هتل های جهان خوابیده اید؟ در معابد پر از دود عود به سرفه افتاده اید؟ بوی عطر های فرانسوی را به مشام کشیده اید که مثل ابر برفرازفاضلاب ها آویزانند تق تق قمار خا نه …

ادامه‌ی مطلب