Tag Archives: ریچارد براتیگان

هی، تو اونقدر قشنگی که کم‌مونده بارون بباره

اوه، مارسیا
 دلم می‌خواد زیبایی بلوندِ بلندت
در مدرسه تدریس بشه
تا بچه‌ها یاد‌بگیرن
که خدا
مثل موسیقی
توی پوست زندگی می‌کنه
و مثل یه هارپسیکورد درخشان
به صدا در‌میاد
دلم می‌خواد
برگه‌های گزارش مدرسه
اینطوری بشه:
بازی کردن با چیزهای شیشه‌ای ظریف: 20
جادوی کامپیوتر: 20
نامه نوشتن برای کسایی که عاشقشون هستی: 20
کشف چیزهایی در مورد ماهی: 20
زیبایی بلوندِ بلندِ مارسیا: 20+ !

ادامه‌ی مطلب

من در قرن بیستم زندگی می‌کنم

من در قرن بیستم زندگی می‌کنم،
و تو اینجا کنار من خوابیده‌ای.
ناراحت بودی وقتیکه خوابت ‌برد،
من هیچ‌ کاری نمی‌تونستم برات بکنم،
ناامید شدم.
صورتت اونقدر قشنگه
که نمی‌تونم از شرح دادنش دست بردارم
و هیچ کاری از دستم بر‌نمیاد
که خوشحالت کنم
وقتی‌که خوابیدی.

ادامه‌ی مطلب

دوست گربه ماهی تو

اگه می تونستم شکل یه گربه ماهی زندگی کنم بر چارستونی از پوست و مو در عمق یه برکه و تو یه روز عصر وقتی که ماه می درخشید می اومدی اون پائین تو خونه ی تاریکِ من و می ایستادی اونجا بر لبه ی علاقه ی من و فکر میکردی: «لبِ این برکه چه قشنگه. کاشکی یه نفر دوستم داشت.» من دوستت داشتم و دوست گربه ماهی ت بودم و این فکرای تنهایی رو از سرت بیرون می کردم و تو یه دفعه به آرامش می رسیدی و از خودت می پرسیدی: «یعنی هیچ گربه ماهی ای توی این برکه هست؟ به نظر میاد جای معرکه ای براشون باشه.»

ادامه‌ی مطلب

بله! موسیقی ماهی

نسیمی از قزل‌آلای رنگی می‌وزه

از میون چشمام، از بین انگشتام

و یادم می‌آد چطوری قزل آلاها،

از دایناسورها قایم می‌شدن

وقتی اونا واسه آب‌ خوردن می‌اومدن لب رودخونه.

قزل آلاها توی راههای زیرزمینی، قلعه‌ها، و اتومبیل‌ها قایم می‌شدن.

ادامه‌ی مطلب

به انگلیس

به انگلیس ِ سه قرن پیش؛
هیچ تمبری نیست که باعث بشه نامه‌ها برگردن
به زمانی که قبر هنوز حفر نشده؛
و «جان دان» ایستاده و از پنجره بیرون رو نگاه می‌کنه.
الانه که بارون بزنه
توی این صبح آوریل
و پرنده ها روی درختا فرود‌ میان
مثل مهره‌های شطرنج
روی یه بازی انجام نشده
و «جان دان» می‌بینه که
پستچی از خیابابون بالا میاد.
پستچی خیلی با دقت راه میره،
چونکه عصاش از شیشه ساخته شده.

ادامه‌ی مطلب