قالب وردپرس درنا توس
خانه | بایگانی نویسنده و مترجم: ریتوا لووکانن (صفحه 2)

بایگانی نویسنده و مترجم: ریتوا لووکانن

اگر تو واقعی بودی | ریتوا لووکانن

اگر تو واقعی بودی ای رویای شاعرانه ای نقش خیال من به مقصد رسیده بودم اکنون گاهی فکر می‌کنم حقیقت‌های گوناگونی وجود دارند اما نه فقط یک حقیقت وجود دارد – انسانی دیگر – آن جا هم زمان حاضرند زندگیِ، مرگ و فرمانِ دوست بدار چون خودت فهمیدن کافی نیست به سفر ادامه می‌دهم در این نقطه از راه سخت …

ادامه‌ی مطلب

پژواک‌دهنده‌ی فریادهایم | ریتوا لووکانن

پژواک‌دهنده‌ی فریادهایم در سفرم میان واقعیت و خیال با بهایش گزاف قربانی می‌کنند به پای… گذشته را زندگی گذشته را – و درد شدید آن – کاش ذهنم بر می‌آشفت تا ایزدان به زیر بریزند کاش جسمم می‌تکید تا درد بی‌پایان را درمانی تکیه اما نه آغوش مرگ مرا نجات نخواهد داد درد من شعله‌ی جهنم نیست یا غم زندگی …

ادامه‌ی مطلب

سفر به روشنای دور | ریتوا لووکانن

سفر به روشنای دور به پایان بی‌نهایت تاری نه خامی خیالی در ذهن نه رؤیای حقیقتی در سر دردی ست عمیق خاک تفتیده‌ی بیابان خور تابنده‌ی سوزان • تنها آمدن به این جا صواب نبود اینک به نا کجا‌آبادی.

ادامه‌ی مطلب

چراغ آسمان خاموش | ریتوا لووکانن

چراغ آسمان خاموش روی آفتاب سیاه تا مغز استخوان می‌رسد سرما سفر به نابودی ست حس تیره شد در عمق درجهان زیرین در امارت معهود به خواب دیدم خود را در کهنه پلاسی در گوشه‌ی گهواره‌ای محصور دزدانه چشم چرخاندم بدنی سیاه را دیدم – که مرا زاییده بود – جسدی لخت از سینه هایش شیر سپید می‌ریخت کوچک تر …

ادامه‌ی مطلب

در سیر جاریِ فکرم | ریتوا لووکانن

در سیر جاریِ فکرم سیل نور و روشنایی را در مه بی هوشی می‌بینم عقابی بزرگ در هر سوی آسمان می‌‌چرخد می‌خواهد بیاید به سراغم هم می‌ترسم و هم نه دیدنی زیبا چشمانش می‌خندیدند پرهای طلایی، قهوه‌ای‌اش نور را انعکاس می‌دادند ناگهان در کنارم فرود آمد شادان از وصل عقاب را نوازش کردم چنگ‌های بزرگش در تنم فرو شد و …

ادامه‌ی مطلب