قالب وردپرس درنا توس
خانه | شعرها | جدایی

جدایی




 
از پشت کشتی رفته از بندر
هاج و واج مانده ام 
جرات اینکه خودم را به دریا بیندازم ندارم
دنیا زیباست
غرور مردانگی اجازه نمی دهد 
والا گریه می کردم 

 


													






درباره‌ی صابر مقدمی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.